به انضمام کمی دختر باند پیچی شده
از موج های منفعل این صدا
تا چشم های بادامی کدامین عابر این سطر کش بیایم
چشم توی چشم
هزار قیافهی نا آشنا
و هزار خودم از این دست
نیامده از تنگ ترین دریچهی قلبم
تا قیافهی جن زده شان بارش
و اتفاقی که درست پشت لب ها جا خشک کرده است
منجر به بی شرمترین حادثهی این حوالی
من
به تقدیر دردناک این روزها
و تجزیه احوال قیافهی عابران
در حواشی زنگ زدهی مغزم
ایمان دارم
و اعتراف می کنم
به احمقانه ترین وضع ممکن
سر خوردگی ابرو هایی را به فال نیک گرفته ام
یا وجیهه عند وجوح مختلف منتهی علیه خودم
که بد جوری هوای تن خودم را کرده ام
با پاهای کشیده و چشم های بادامی.