[ویژه نامه کورش گرمساری] نگاهی به فیلم آوای خاک

به کارگردانی استاد زنده یاد کوروش گرمساری


:: محمد نریمانی


«هر آنچه نزدیک است دور می شود» نیچه

یکم

فیلم کوتاه «آوای خاک» اثر زنده یاد کوروش گرمساری در کارنامه کارهای وی از جایگاه نسبتاً برجسته‌ای برخوردار است. علت این امر در واقع در ساختار نگاه ناسیونالیستی، بومی گرایانه و ساده این فیلم خلاصه شده است.

«آوای خاک» که با نماهای بسته از صورت‌های چندین نوجوان سیاه که در حال کوبیدن بر دهُل های خیالی‌شان شروع می شود، ماهیت نگاه و اتوپیایی ماتریالیستی/ خواستاری این کارگردان را در فضای نوستالژیک جنوب کشور (بندرعباس) باز گو می‌کند.

نگاهی نه سوسیالیستی بلکه نگاهی روایت کننده، ایستا و مُعرف.

گرمساری با استفاده از این مولفه ها توانسته فیلمی کوتاه با موسیقی فراوان بسازد فیلمی که جهله‌ها تمام پی و استخوان بندی آن را تشکیل می دهند.


دوم

ارتباط موسیقی و جهله و اتصال این دو عنصر مهم و کیفی فیلم در بطن تصاویر، ما را به جهان اغراق شده‌‌ای که تمام شخصیت‌های فیلم در آن به شکل عینی و واقعی و ملموس می باشند ارتباط بخشیده است.

جهانی دو فرمه و متناقض که شکل تحسین برانگیز آن تنها در نوعی بومی گرایی صرف خلاصه گشته است و هیچ گونه دخل و تصرف و تشکیکی از پیرامون خود را به همراه ندارد.

تیرگی چهره ها، موسیقی «آوای خاک»/ فضای خسته و کهنه و عناصر نسبتاً خنثی ی سنتی ما را (بِرکه، بُرکه، جهله و ...) با نوعی تناقض خودآگاه امروزی ترسیم می کند که کارگردان با شکل سهل انگارانه و ساده و عاری از پیچیدگی و ابراز موضوعات مهم و عمیقتری آن را بیان می کند.

تحرک یا صریح تر این که تحرک بیش از حد شخصیتها به جای تفکر بر انگیزی، کُندی و دیگر مولفه های گرما جنوب خاصیت های کیفی فیلم را در حد و حدودهای قابل تاملی تقلیل داده است و فیلم از تحرک داستانی و پویایی های زیر بنایی (به جای احداث رو بناهای ظاهری) و وجوه کیفی و غالب دیگری مطرود شده است.

در این فیلم با اینکه موسیقی (عنصر صدا)، بار اساسی کار را بردوش دارد، اما به عکس، تمامی فیلم از صداگذاری و پرداخت بسیار ضعیفی رنج می برد.


سوم

استفاده بهینه و مطلوب «گرمساری» از عنصر سکوت در فیلم کوتاه «آوای خاک» است، که این نکته یکی از نکات اکتیو و بسیار زیبا شناسانه کار می باشد.

عکس (کادربندی)، که رکن دیگری از کارکرد گرایی و پراگماتیسم این فیلم کوتاه و مهم گرمساری را به وجه و عناصری نسبتاً کیفی و شخصی تبدیل نموده است از نکات مهم دیگر این فیلم می باشد.

کادر بندی ها و عکس های خوب گرمساری در کار وجه بارز و حسن دیگری می باشد که باعث و بانی ایجاد نوعی کشش و ایجاد دکوراسیون های مقطعی را برای ارتباط صحیح تر با مخاطب شده است.

 

متاسفانه به عکس گفته های پاراگراف قبل، نقطه ضعف و یا مجموعی از نقاط ضعف این فیلم را می توان در عدم شخصیت پردازی، دوم پریشانمندی استناد، و سپس فقدان روایتی تازه و پرداخت شده (حتی اگر شده به وسیله استنادهای خبری برای کیفی نمودن هر چه بهتر کار توسط متن نوشته و خوانش بر روی تصاویر) ] نریشن[ کار را در زمره سینمایی مستند و در حیطه سینمای داستان مدار قرار داده است.

معلق ماندگی، عدم دیالوگ پردازی و معلولیت زبان، اشباع صحنه ها از تکرارهای تصویری از دیگر نقاط ضعف این فیلم (به زعم بنده) می باشند.

از همین رو  فقدان موقعیتهای شگرف، بازتاب سنتی اینتوموزیکولوژیایی فیلم و به نوعی بی داستانی حاکم بر آن، به روایتی، ساختاری تازه به دنیا آمده و اتوپیای اشاره نمود که این فیلم این قاعده را مشمول می گردد.

پس می توان نوشت «آوای خاک» با تمام گریزش از داستان غیر مستند و مستند به فرم تازه و اتوپیایی تازه فیلم خودش را تعریف کرده است و این سادگی، تعلیق و پیش پاافتادگی ظاهری در واقع قلب خیالی و جریان زیبای یک فیلم را پایه گذاشته است.(زیرا که هیچ بوده ای نازیبا نیست)


چهارم

حال می خواهم به دو قسمت از فیلم که به لحاظ بصری، مفهومی و کارکرد نشانه شناسی برای من از جایگاه ویژه ای برخوردار است اشاره کنم.

یکم

در فیلم، سکانسی وجود دارد که پس از مراحل تولید و ساخت و شکل بندی جهله ها، نوجوان سیاه یکی از آن جهله ها را از مرد سازنده می گیرد و با دستهای خود شروع به نواختن موسیقی می کند. تصویر همراه با نواختن پسر به صحنه ای که چندین نوجوان در حال چرخاندن تایرهای لاستیکی موتور سیکلت (احتمالاً) می باشند وصل می شود و آنها مسیری را پس از پیمودن با تایرها وارد خانه در روبروی تصویر می شوند.

در این پلان که قبل از آن سکانس مراحل ساخت جهله ها به وقوع پیوسته است صدای نواختن پسر سیاهپوست بر روی تصویر پسرها و تایرها را داریم که در حال رفتن به سوی خانه می باشند. در این جا تطبیق و اتصال این سه مرحله از مراحل مختلف تصویر یعنی:

1-      مراحل ساخت جهله ها

2-      نواختن یکی از جهله ها توسط پسر

3-      تصویر حرکت تایرها توسط بچه ها

از لحاظ نشانه شناسی مفهومی بصری مرا به این نتیجه راهنمایی نمود که: نویسنده و طراح این سکانس ها یا خود، آگاه یا ناخودآگاه قصد بازگو نمودن نوعی نگره معلول مارکسیستی را داشته که از سنت کلاسیک طبقات، حرکت آن و رفتن به سوی پویایی و تغییر با ساخت اتوپیایی آن خانه که پسرها با تایرهاشان وارد آن می شوند را داشته. پراگماتیسم نواختن اشیا برای بازگویی. شکل و برخوردی تماماً نوستالژیک و منطقه ای با حسی که نماینده طبقات خاص و شخصی از جامعه است. )

و یا به واسطه موسیقی که از یک طرف به پلان و سکانس های قبل و بعد خود یعنی مراحل ساخت جهله و عنصر قدیمی و سنتی گذشته می رود از طرفی مهم رویای زندگی بهتر و ماشینیزه را (به واسطه همان تایرها) در شکل ابتدایی اش به واسطه رویایی کودکانه در واقعیت اشیا اعلام می کند.

در واقع نشانگر این مهم است که «گرمساری» به ظاهر هنوز آنها را دغدغه های (گذشته و قدیمی را) جهان نگری و ایدئولوژی غالب و آگاهانه،‌ ناخودآگاهانه خود می دانسته است.

تفکری غالب و پنهان که با روند حرکت اجتماعی،‌ اقتصادی جریان های مبرهن و معلوم جامعه ما در تناقض است و شکل بدوی پنهان و گوشه نشسته های زندگی امروز مردمانی را به تصویر می کشد. (اما این پرداختن، این داستان واین نوع حرکت نگاه به زعم من دارای عمق و سازه های تازه ای برای جریان خود پویا و در حال حرکت سینمای امروز نمی باشد.)

ایده آلهایی که مابین سنت ها و مدرنیته امروز در تعاقب است و معلق و خسته و گیج حدیث و روایتی تازه به قصد استشاره ترسیم می کند.

جدای از موسیقی، سکوت ها و نگره و روند داستانی یا شاید ضد مستند «آوای خاک» با فانوس خیال تازه ی یکی دیگر از فیلمسازان جنوبی به زندگی، ایستایی، عدم تکامل و فقدان و عدم استحاله در شخصیت پردازی های درست و حتی مستند این سینما آشنا می شویم و ماتریال زندگی ناچیز امروز و سینما ما را (این منطقه) می بینیم که چگونه در حال حرکت و پویایی ماوراء ای است.

عدم پویایی تماتیک، روایت و خط فرضی داستان در واقع در سطح کمی فیلم را به مخاطب امروزی تحویل می دهد و ...

دوم

نکته دومی را که قصد بازگو نمودن از شخص خودم به مخاطبان این متن دارم، اشاره ای است به سکانس هایی از فیلم که مجدداً همان پسر سیاه پوست در حال نواختن جهله است و تعداد نسبتاً زیادی از پسر بچه ها که شاید همان پسر بچه هایی بوده اند که تایرهای لاستیکی موتورها را می چرخاندن، ساکت و خیره در حال نظاره ی پسر سیاه پوست اند که با دستهایش بر روی جهله می کوبد.

در این سکانس آدم به یاد فیلم مهم «امیر نادری» می افتد. در واقع به شکل غیر منتظره ای مفهوم عمیق و بسیار سمبلیک و انسانی تر آن فیلم در جای دیگری این المان ها و کارکردها در این مکان با هم مجدداً به یاد نگره زیبای دیکتاتوری مقطعی در این برهه می شویم و هم در نوعی سرگشتگی شریک می گردیم. افراد و چهره های سیاه چرده ای که ناخواسته پایه و بنیاد ابتدایی نوع «اتوکراسی»1بدون خواستگاه و تفکر می شوند که سپس در پایان فیلم همان نوع مذکور تبدیل به شاخه ای بزرگتر و به اصطلاح  سیاسی اش به الیگارشی2 می رسیم.

(نواختن ذهنی و عینی چند نفر که سازهای هم شکلی را به صدا در می آورند و کسی که زمزمه وار می خواند.)

با این احوال، در پایان باید اشاره ای موثق نمود که شادروان «کوروش گرمساری» را بدون شک می بایست یکی از فیلمسازان فعال، انسان گرا، زحمتکش و پرکار این خطه مهم و گرمازده، اصیل و با صلابت جنوب معرفی نمود، که به همراه فیلمسازان برجسته و پرتکاپوی دیگری (در سالیان دراز) همچون حسن بنی هاشمی، منصور نعیمی و دیگران چرخه شاخه ای از هنر این خطه گرم را با «فانوس خیال» خودشان (سینما)‌ تا به اینجا، حمل نموده اند.

باشد که با آرزوی سینمایی پویا، افرادی فکورتر، هر چه سریع و شتابان چرخه ناب این هنر را ا در بین مردم همیشه خونگرم این منطقه و بیرون از این راه را بچرخانند.

 

1-  نام سیستم حکومتی که در آن کلیه قدرتها عملاً در دست زمامدار قرار گرفته است.

2- رژیم حکومتی که به وسیله چند نفر معدود اداره می شود و کلیه قدرت در دست همان چندین نفر است. 

نظرات 0 + ارسال نظر
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد