شعر / ساجده کشمیری


1

از شروع

از شروع راه می روم

راه می روم را راه می روم

بِرسم خیلی فکر کنم سردم می شود

خیلی هم یادم نیست                  روزها فرا می روند موش

موشکِ دلم سُر می خورد از تپه

بر می گردم خودم را بر می گردانم گردان پانزده

یعنی       شب نگهبانم باش از پیراهنِ پسری بیرون نیایم

نوشته ای دیگر قرار ندارم

می زنم به حمامی سرد.

 

 

2

عصرانه

تابستان از دل من می آید عقد کند

از هفت تا دورِ زمین آنطرفتر

لِپتون     عصرانه خوبی است وسط هفت سنگای دلِ ما

کسی خیال می کرد

شب چیزی بِشود که نَشود ظهر

عرقِ لای انگشتانت                      موضوع شود

مثلا چشمها       آبی که نبود خواستم و شد

از لجِ سه شنبه ای که بیاید

به روسری ام جایش می دهم

فردا       جمعه      آفتابِ خوبی دارد.

 


3

از  سینه ی مرد   بلند که شدم      خواب صبحش گرفته بود

پا از دامن عبور دادم

به لب رنگِ میل او گرفتم و از شب  لای یقه اش خط چشمی کشیدم تا دل بخواهی

توی معدنی روی میز درازتر می رسد قطار

به نظر ایستگاه    بوی یقه به هم ریخته بود تعادلِ جهانِ          ما         دو تا به هم می آییم

بعد از نیمه شب شنید واگنی مست خورده بود

تو من شدی من تو شدم   تو من شدم        تو من   من   مَنگ شدم

به خاطر آفریقای اطراف      اندازه ی گرسنگی اش

نه به حد برآمدن شکم         و لب های درشت          درشت خوب می چیند

از بس    پدرش رفته بود هند تا عصر جمعه المبارکی دارو بیاورد

تبِ خطِ 207      دارد می کُشد ریل مزه ها را زیرِ        ابرو

باریکتر    تا به حلقه راست تو

هیچ نظر سویی   استفاده نشود

 

نظرات 0 + ارسال نظر
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد