1
از چشمانت که قدم بر می دارم
تازه همین نیمکت کنار کمی آنطرفتر
لیلی چندین ساله ای
بوی بچگی می دهد تمام این ویترین ها
نگذشتی از تو من نمی گذری
می رسیم به جیبی که سال هاست
از هیچ روزنه ای نگفته ام
ولی یادت هست خوب می میری.
2
متهم ردیف اول چشمانت
اجازه بدهید این خیابان را شبیه خودم قدم بزنم
مرثیه که نه
بیخودی پسری از هزاره قرن من عاشق نشده
خیابان از کجای شب زده بیرون
ایستاده مرا این خط می رود در امتداد هر چه توی دیوانه
متهم
شاکی
کسی از این کادر نمی زند بیرون